X
تبلیغات
عقل و دين
مسائل ديني و عقلي به زبان ساده
.
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1392ساعت 11:47  توسط كيوان 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 23:11  توسط كيوان  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1392ساعت 21:1  توسط كيوان  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 16:14  توسط كيوان  | 

خداوند متعال در قرآن كريم(سوره توبه آيه 28)مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد حقيقت اين است كه مشركان ناپاكند پس نبايد از سال آينده به مسجدالحرام نزديك شوند و اگر [در اين قطع رابطه] از فقر بيمناكيد پس به زودى خدا اگر بخواهد شما را به فضل خويش بى‏نياز مى‏گرداند كه خدا داناى حكيم است.

اما متاسفانه مي بينيم كه دولت وهابي عربستان،به غربي هاي مشرك و صهيونيست هاي بدتر از مشركين،اجازهء تاخت و تاز در حرم امن الهي و لكه دار نمودن قبلهء مسلمين را داده است.سوال شیعیان از اهل سنت،كه جمعيت غالب كشور عربستان را تشکیل می دهند اين است حالا كه شما اكثريت كشور عربستان را تشكيل مي دهيد،چرا اجازه داده ايد تا فرمان صريح خداوند،مبني بر  نزديك نشدن مشرکین به مسجد الحرام نقض شود؟آيا به اندازهء ملت شيعهء ايران كه غربي ها و صهيونيست ها را از كشورشان اخراج كردند توانائي نداريد تا غربي هاي مشرك و صهيونيست هاي بدتر از مشركين را از كشور خود اخراج كنيد؟

لطفا  لينك  زير را  به دقت مطالعه کنید و اقدامات صهیونیست ها را شاهد باشید:

لینک1

 پيشنهاد مي كنم تا زمام امور بيت الله الحرام را به اهل تشيع بسپاريد تا آن حرم ناامن را از لوث وجود غربي ها و صهيونيست ها پاك كنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت 22:49  توسط كيوان  | 
نسبت دین با سرزمین چیست؟آیا هر دینی فقط مختص سرزمینی است که آن دین در آن سرزمین نازل شده و نشو و نما یافته است؟و فقط مردم آن سرزمین می توانند به آن دین،گرایش پیدا کنند و معتقد شوند؟یعنی به عنوان مثال،فقط عربها باید مسلمان شوند؛چون اسلام در منطقهء عربی نازل شده است؟اگر این استدلال درست باشد،پس فقط فلسطینی ها باید مسیحی شوند؛چون حضرت عیسی(ع)در فلسطین ظهور کرده اند.فقط مصریان باید یهودی شوند؛چون حضرت موسی(ع)در مصر ظهور یافته اند؛و فقط باید ایرانیان به دین زرتشت بگروند؛چون زرتشت ایرانی بود.از طرفی مردم آمریکا و اروپا و...هم نباید به هیچ دینی پای بند باشند؛چون در آن مناطق،پیامبری مبعوث نشده است...آیا این گونه تفکر و نتیجه گیری،با هدف بعثت انبیاء(علیهم السلام)همخوانی دارد؟
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 17:19  توسط كيوان  | 

منظور از اصول دین چیست؟چرا واژگانی مانند:توحید،عدل،نبوت،امامت و معاد،جزو اصول دین اسلام و بالاخص مذهب تشیع نام گرفته است؟

اصول یک دین،مولفه هائی هستند که آن دین بخصوص را از ادیان دیگر و یا حتی از بی دینان متمایز می نماید.در مورد دین خاصی مانند اسلام،می خواهم این مفاهیم و کارکرد آنها را در حد بضاعت علمی خودم بیان کنم:

در جامعهء بشری،ما با انسانهای دیندار و بیدین و خدا پرست و بت پرست و ....مواجهیم که هرکدام برای اعتقادات خود،تعاریف خاص خودشان را دارند.ما(ضمن احترام به عقاید پیروان سایر ادیان) با پذیرفتن اصل توحید،صف خودمان را از کسانی که اعتقادی به خدا ندارند و نیز کسانی که معتقد به بیش از یک خدا هستند جدا می کنیم.همچنین با پذیرفتن اصل معاد،صف خودمان را، هم از کسانی که اعتقاد به معاد ندارند و مرگ را آخرین سرمنزل انسانی و معادل با نیستی مطلق می دانند و هم از  کسانی که معتقد به تناسخ و تولد دوباره در این جهان هستند جدا می کنیم.با پذیرفتن اصل نبوت اولا خودمان را از کسانی مانند صابی مذهبان که(علیرغم اعتقاد به توحید) اعتقادی به نبوت ندارند و ثانیا با پذیرفتن نبوت پیامبر اکرم(ص)از جرگهء پیروان سایر ادیان الهی مانند پیروان حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) و... متمایز می کنیم.

با قبول اصل عدل(با تعریف خاص شیعه)،از زمرهء اشعری مذهبان(که تعریف دیگری از عدل دارند) و در نهایت با پذیرفتن اصل امامت،از سایر فرقه های اسلامی(که برای جانشینی پیامبر(ص)عقاید دیگری دارند) سوا می شویم.

البته مولفه های فرعی دیگری نیز وجود دارند که ممکن است هر فرقه را به زیر مجموعه های دیگری تقسیم کند ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 23:11  توسط كيوان  | 
با این که خداوند متعال دارای صفات بیشماری مانند علم و قدرت و رحمت و ...است،اما به چه دلیل،علمای اسلام و مذهب تشیع،صفت عدل را به عنوان یکی از اصول و ارکان دین و مذهب قرار داده اند؟

علت این قضیه آن است که در بین فرقه های اسلامی،بر سر تعریف عدل،تفاوت و اختلاف فاحشی وجود دارد که موجب شده است بحث عدل الهی در کتابهای اصول عقاید به طور مستقل و مشروح مطرح شود و مستقلا یکی از اصول دین و مذهب به شمار آید تا صفوف بین فرقه های اسلامی مشخص شود؛وگرنه عدل هم مانند سایر صفات خدا باید در بحث صفات خدا درج می شد و در ضمن همان بحث عنوان می شد.این فرقه ها به دو گروه عمدهء اشاعره و عدلیه (شامل معتزله و شیعه)تقسیم شده اند که هرکدام تعریف خاصی را از عدل ارائه می دهند:

اختلاف میان عدلیه و اشاعره در این است که دستهء اول می گویند:عدل خود حقیقتی است در مقابل ظلم؛و پروردگار به حکم اینکه حکیم و عادل است،کارهای خود را با معیار و مقیاس عدل انجام می دهد.و در توضیح این مطلب می گویند:ما آنگاه که به فعل خود نظر می افکنیم با قطع نظر از اینکه آن فعل مورد تعلق اراده تکوینی یا تشریعی ذات خداوند باشد و یا نباشد می بینیم برخی افعال به خودی خود با برخی دیگر متفاوت است.برخی افعال در ذات خود عدل است مانند پاداش به نیکوکاران،و برخی در ذات خود ظلم؛مانند کیفر دادن به نیکوکاران.و چون افعال در ذات خود با یکدیگر متفاوتند،ذات مقدس باری تعالی کارهاتی خود را با معیار و مقیاس عدل انتخاب می کند.

اما اشاعره می گویند:عدل خود حقیقتی نیست که قبلا بتوان آن را توصیف کرد و مقیاس و معیاری برای فعل پروردگار قرار داد و اساسا ممکن نیست برای افعال الهی معیار و مقیاس قرار داد.معنی عادل بودن خدا این نیست که او از قوانینی به نام قوانین عدل پیروی می کند؛بلکه منظور این است که او سرچشمهء عدل است.آنچه او می کند عین عدل است؛نه اینکه آنچه را مطابق عدل است انجام می دهد.عدل مقیاس فعل پروردگار نیست؛بلکه فعل پروردگار مقیاس عدل است.اگر خدا جنایتگران تاریخ را به بهشت ببرد عدل است و اگر پیامبران معصوم خود را به جهنم بفرستد باز هم ظلم نیست و عدل است...

اما واقعیت این است که اگر  اگر کسی معتقد شود که خدا ممکن است به بندگان و مخلوقات خود ظلم نماید،در این صورت این احتمال هم وجود دارد که خدا،پاداش صالحان و کیفر ظالمان را ندهد و به این ترتیب، دیگر جائی برای اعتقاد یقینی به معاد باقی نمی ماند....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 20:39  توسط كيوان  | 
نقل قول:

بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ – سوره شعرا(26) آیه 195  

به زبان عربى روشن

باز هم تاکید بر عربی بودن قرآن که حاکی از این است که اسلام و قرآن برای عرب آمده است و باید توجه داشت که مصر،فلسطین و بسیاری از دیگر ملت هائی که اکنون عرب هستند در آن زمان عرب نبوده اند و به زور شمشیر عرب می شوند.

نظر من:

نمیدانم از کجای عبارت (به زبان عربی روشن) می توان چنین برداشت کرد که قرآن فقط برای اعراب است؟پس آمریکائی ها و اروپائی هائی که پیامبری نداشته اند به کدام دین گرایش پیدا کنند؟

 

وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ ﴿214﴾ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿215﴾ فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ ﴿216﴾ -سوره شعرا(26)آیات 214 تا 216

و خويشان نزديكت را هشدار ده (214)

و براى آن مؤمنانى كه تو را پيروى كرده‏اند بال خود را فرو گستر (215)

و اگر تو را نافرمانى كردند بگو من از آنچه مى‏كنيد بيزارم (216)

در مورد آیهء بالا هم که دیگر احتیاجی به گفتن ندارد که ما خویشان محمد(ص) نیستیم.

نظر من:

این آیات مربوط به صدر اسلام و زمانی است که پیامبر اکرم(ص) هنوز دعوتش را علنی نکرده و یا در حال علنی کردن بود.پس طبیعی است که دعوتش را از نزدیکانش شروع کند.

نقل قول:

 

وَمَا كُنتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَكِن رَّحْمَةً مِّن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿46﴾

و آندم كه [موسى را] ندا درداديم تو در جانب طور نبودى ولى [اين اطلاع تو] رحمتى است از پروردگار تو تا قومى را كه هيچ هشداردهنده‏اى پيش از تو برايشان نيامده است بيم دهى باشد كه آنان پندپذيرند (46)

  در آیهء بالا هم گفته شده است برای قومی که پیش از تو بر ایشان هشدار دهنده ای نیامده است ما ایرانیان که هشدار دهنده ای به بزرگواری زرتشت دااشته ایم که آموزشهای او هنوز در جهان زبانزد است و بیشتر دین شناسان آموزش های او را برتر از سایر افرادی که کیشی را به مردمان معرفی کرده اند دانسته اند.

نیبرگ:زردشت بیگمان بالاتر از یک پیمبر بوده که چنین سخنان شکوهمند و برجسته ای را بر زبان روان کرده و با خردمندی و بینش گسترده،آموزش مهرورزی و برادری و دوستی داده و بر نهاد راستی تکیه نموده و آنها را راهنمای مردمان نموده است.

میله فرانسوی:زردشت هم در راه پالایش اندیشه آدمی و هم سازندگی جهانی که در آن زیست می کند،گام برداشت.او هم با قربانی کردن چارپایان به پیکار برخاست و آنرا ناشایست و ناپسند به شمار آورد و هم با توانگران و گروه سرمایه دار جنگید و در راه آزادی نیروها و آدمیان تلاش کرد.

او بزرگتر از آن است که بتوان در باره اش به گفت و گو نشست.

رودلف:با آنکه زردشت از گروه توانگران و برجستگان بود ولی با این رو هیچگاه از هواداری تنگدستان و مردمان نیازمند و هم چنین کشاورزان و رمه داران دست نکشید و پشتیبان سرسخت آنان بود.سخن او دلنشین و سرشار از راه و روش مردمی است.

جکسون:بودا و کنفسیوس و سقراط که جویندگان نور و فروف و روشنائی بودند،از پایه هائی بلند و سر بر کشیده برخوردار بودند،ولی باید پذیرفت که زردشت از همهء آنها بالانر و والاتر و ارزشمندتر بود.او بیگمان یکی از آموزگاران بزرگ خاور به شمار می آید.

مارتین هوگ(خاورشناس آلمانی): آئین زردشت،کیش یکتاپرستی است که هیچ دینی از دیدگاه پاکی و آراستگی و مهر و راستی به پایهء آن نمی رسد.این دین به راستی نابترین و پاکترین دینهاست.

البته قصد من از آوردن این مطالب که قسمت خیلی کمی از چیزهائی است که در مورد زرتشت گفته شده است این نیست که تبلیغ کیش زرتشتی را بکنم فقط قصدم این است که بگویم اسلام برای ما ایرایان نبوده است.و نیز اسلام برتر از کیش ما ایرانیان به هیچ عنوان نبوده است اگر در مورد آموزش های زرتشت و محمد بیشتر بخواهید بدانید در پایان همین کتاب در مورد آنها اطلاعاتی خواهم داد.

نظر من:

اگر به قول ایشان ما ایرانیان هشدار دهنده ای به بزرگی زرتشت داشته ایم،اعراب هم هشدار دهنده ای به عظمت حضرت ابراهیم خلیل(ع) داشته اند،پس چه احتیاجی به بعثت حضرت محمد(ص) داشته اند؟؟؟

خیلی جالب است که نویسندهء مزبور،چند نویسندهء خارجی را شاهدی بر بزرگواری زرتشت آورده است و بدون بیان هویت و شخصیت آنها، به آنها استناد کرده است.اما شخصیتی مثل رسول الله (ص) را به صرف اینکه ایرانی نیست،لایق اطاعت نمی داند!!!!

نقل قول:

أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ - سوره سجده (32)آیه 3

آيا مى‏گويند آن را بربافته است [نه چنين است] بلكه آن حق و از جانب پروردگار توست تا مردمى را كه پيش از تو بيم‏دهنده‏اى براى آنان نيامده است هشدار دهى اميد كه راه يابند (3)

در این آیه هم محمد(ص) از طرف الله ماموریت داده شده است که کسانی را که پیش از او بیم دهنده ای نداشته اند را هشدار دهد؛نه کسانی را که خود کیش و آئین داشته اند.

نظر من:

باز هم تناقض( البته تناقض ظاهری)وجود بیم دهنده ای به نام حضرت ابراهیم!!!

نقل قول:

وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ –سوره فصلت(41)آ یه ﴿44﴾

 

و اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم قطعا مى‏گفتند چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده كتابى غير عربى و [مخاطب آن] عرب زبان بگواين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و كسانى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند (44)

در این آیه هم که به وضوح آمده است که مخاطب قرآن کریم مردم عرب زبان هستند در ضمن به ابتدای آیه دقت بفرمایید گفته اگر غیر عربی می آوردیم قطعا می گفتند چرا آیه های آن روشن بیان نشده ، اگر به غیر از عربی می آمد مردم عرب می توانستند بگویند چراآیه های آن روشن بیان نشده پس چرا ما فارس ها حالا که به فارسی نیامده این اعتراض را نکنیم.بعد هم آیا فقط اعراب روی زبان خود تعصب دارند آیا ما بر روی زبان خود هیچ تعصبی نداریم.

نظر من:

خودتان قضاوت کنید: بگو اين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آورده‏اند...آیا فقط اعراب ایمان آورده اند؟بقیهء مردم دنیا همگی بی ایمانند؟یا اینکه خطاب آیه به همهء مخاطبان اعم از عرب و غیر عرب است؟

نقل قول:

 

وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ –سوره شوری(42) آیه ﴿7﴾

و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا [مردم] مكه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى و از روز گردآمدن [خلق] كه ترديدى در آن نيست بيم دهى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش (7)

در این آیه هم که  محل دعوت محمد(ص) به وضوح مکه و پیرامون آن اعلام شده است و باز هم بر عربی بودن قران تاکید شده است پس به طور کامل مشخص است که منظور اعراب اطراف مکه بوده است.

نظر من:

در قسمت های قبلی،اشاره به مردم مدینه(یثرب) بود و حالا مکه...بالاخره مخاطب قرآن،اعرابند یا مکیان یا یثربیان و یا تمام ایمان آورندگان؟؟؟

نقل قول:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ﴿1﴾

إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّيْفِ ﴿2﴾

فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ ﴿3﴾

الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ ﴿4﴾سوره قریش(106)آیات 1 الی 4

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

براى الفت‏دادن قريش (1)

الفتشان هنگام كوچ زمستان و تابستان [خدا پيلداران را نابود كرد] (2)

پس بايد خداوند اين خانه را بپرستند (3)

همان [خدايى] كه در گرسنگى غذايشان داد و از بيم [دشمن] آسوده‏خاطرشان كرد (4)

ببخشید می خواستم بپرسم ما قریش هستیم ما زبانمان عربی است آیا پدر ما ابراهیم است آیا ما خویشان و نزدیکان محمد(ص)هستیم آیا تاکید بر اینکه این قرآن عربی آمده برای ما فارس ها لزومی داشته راستی چرا گفته اگر قرآن به زبان عحمی می آمد شما ایمان نمی آوردید آیا ما کمتر از اعراب روی زبانمان تعصب داریم یا واقعا ما با زور شمشیر اعراب مسلمان شده ایم آنهم اعرابی که فقط قصد غنیمت گرفتن داشتند و وقتی به ایران رسیدند می گفتند این همان بهشتی است که وعده داده شده بود؛ما ایرانی هستیم با قدمتی بالای ده هزار سال با بالاترین تمدن که مغلوب اعراب بادیه نشین شدیم.

ز شیر شتر خوردن و سوسمار،عرب را به جائی رسیدست کار،

که تاج کیانی کند آرزو،تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

خواهش می کنم تعصب دینی را کنار بگذارید و به اصل خود برگردید نگاهی به تخت جمشید کنید نگاهی به کتیبهء کوروش کبیر کنید که منشور حقوق بشر سازمان ملل برگرفته از آن است به تاریخ مراجعه کنید اولین انیمیشن دنیا در تپه های سیلک کاشان روی یک کوزه اولین دستگاه چاپ سنگی مربوط به 2700 سال پیش در ایران،اولین ذوب کنندگان فلز اولین صندلی اولین قومی که گندم کاشت آسیاب ساخت خود را باز یابید.

خوب ببخشید زیاد از بحث خودمان خارج نشویم در پایان این  کتاب اگر توانستم ماهیت و تاریخ ایران در زمان قبل از اسلام را برای شما بازگو خواهم کرد.

نظر من:

بسیاری از مطالبی که در مورد تمدن باستانی ایران گفته شده،ساخته و پرداختهءصهیونیست هاست.اگر به اظهارات و مدارکی که توسط دکتر ناصر پورپیرار توجه کنید،خیلی از دروغهائی که به جای واقعیت به ما قالب کرده اند رو خواهد شد...تازه چرا آن تمدن ده هزار ساله به همین راحتی مغلوب چند تا عرب بیابانی شد؟در دوران معاصر وقتی شوروی متلاشی شد،مردم آن کشور علیرغم تبلیغات 70 سالهء کمونیست ها،دوباره به آیین آباء و اجدادی خود باز گشتند.چرا ایرانیان و مصریان و فلسطینیانی که طبق ادعای ایشان به زور عرب شده اند به آیین نیاکان خود بر نگشتند؟؟؟

(این بحث ادامه دارد،لیکن به دلیل اینکه قصد دارم مطالب دیگری را در وبلاگ قرار دهم فعلا آن را ادامه نمی دهم و به یاری خدا در آینده ای نه چندان دور،ادامهء شبهات این نویسنده را مورد نقد قرار خواهم داد.ان شاء الله.)

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 23:11  توسط كيوان  | 
نقل قول:

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ- سوره حج(22) آیه 78

و در راه خدا چنانكه حق جهاد [در راه] اوست جهاد كنيد اوست كه شما را [براى خود] برگزيده و در دين بر شما سختى قرار نداده است آيين پدرتان ابراهيم [نيز چنين بوده است] او بود كه قبلا شما را مسلمان ناميد و در اين [قرآن نيز همين مطلب آمده است] تا اين پيامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشيد پس نماز را برپا داريد و زكات بدهيد و به پناه خدا رويد او مولاى شماست چه نيكو مولايى و چه نيكو ياورى .

حتما خودتان خوب می دانید بنا بر روایات مختلف پدر ملت عربستان،حضرت اسماعیل (ع)فرزند حضرت ابراهیم (ع)بوده است که ابراهیم بنا بر خواست همسرش ساره،همسر دیگرش هاجر که کنیزش بوده است و از او بچه دار می شود را به همراه فرزندش اسماعیل(ع) در بیابان عربستان رها می کند و اعراب عربستان را از نسل اسماعیل(ع) می دانند و بنا بر روایات،ابراهیم(ع) را می توان پدر قوم عرب دانست و در آیه بالا هم گفته شده آیین پدرتان ابراهیم را برای شما قرار داد با توجه به اینکه ابراهیم(ع)پدر قوم عرب بوده است،بدون تعصب بی مورد می توان نتیجه گرفت اسلام برای همهء جهان نبوده است زیرا ما فرزندان ابراهیم(ع)نیستیم.

نظر من:

اولین ایرادی که به این اظهار نظر می توان گرفت این است که آیا حضرت ابراهیم خلیل الرحمان(ع)،پدر تمامی اقوام عرب بوده اند؟مسلما نه.چون بالاخره قبل از تولد ایشان هم اعرابی وجود داشته اند و آن اعراب هم فرزندان و نوادگانی که هیچ ارتباط خونی مستقیم با حضرت ابراهیم نداشته اند.حال بعد از چندین نسل که به زمان پیامبر اکرم(ص)می رسیم،طیفی از اعراب را می بینیم که فقط درصد مشخصی از آنها از نوادگان ابراهیم خلیل الرحمان بوده و بقیه هیچ گونه ارتباطی با ابراهیم خلیل و نوادگان وی ندارند.گویا این نویسنده،حضرت ابراهیم را با حضرت آدم(ع)اشتباه گرفته است که تمامی نسل بشر از صلب ایشان است؛اما تمامی نسل عرب نمی تواند از صلب حضرت ابراهیم باشد...پس محدود کردن اسلام به نوادگان حضرت ابراهیم،به بهانهء اینکه آیهء قرآن از ابراهیم با عنوان پدر یاد کرده است درست نیست.اینکه آیهء شریفهء مزبور،ایشان را با عنوان پدر یاد کرده است،دلیل دیگری دارد:

مرحوم علامه طباطبائی رحمةالله علیه در کتاب ارزشمند تفسیر المیزان(اواخر جلد چهارده)،ذیل آیهء مزبور می فرمایند:

... اگر ابراهيم را پدر مسلمين خوانده بدين جهت است كه او اولين كسى است كه براى خدا اسلام آورد، همچنانكه قرآن فرموده : (اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمين-بقره:131 ) و نيز از آن جناب حكايت كرده كه گفت : (فمن تبعنى فانه منى –ابراهیم:36) كه از تركيب اين دو آيه به دست مى آيد: تمامى مسلمانان دنيا از هر جا كه باشند فرزندان ابراهيم و از اويند.

و نيز در دعايش گفت : (و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام-ابراهیم:35 ) كه مقصودش (از فرزندانم ) مسلمانان است، چون به طور قطع مى دانيم كه او براى مشركينى كه از صلب او هستند دعا نمى كند، و نيز خداى تعالى فرموده : (ان اولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبى و الذين آمنوا-آل عمران:68).

(هو سما كم المسلمين من قبل و فى هذا-حج:78) - اين منت دومى است كه خداى تعالى بر مؤمنين مى گذارد. و ضمير (هو) به خداى تعالى بر مى گردد. و كلمه (من قبل ) به معناى قبل از نزول قرآن است و كلمه (و فى هذا) به معناى در اين كتاب است. و از اينكه ايشان را مسلمان ناميده معلوم مى شود كه خدا اسلام آنان را قبول فرموده...(تفسیر المیزان اواخر جلد چهارده)

تازه باید از این نویسنده سوال کرد:آیا ما ایرانیان از نوادگان زرتشت هستیم؟یعنی همانطوری که نسل انسان از صلب آدم است،نسل تمامی ایرانیان هم از صلب زرتشت است؟؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:29  توسط كيوان  | 
نقل قول:

سوره 22(الحج)آیه25:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاء الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ

بى‏گمان كسانى كه كافر شدند و از راه خدا و مسجدالحرام كه آن را براى مردم اعم از مقيم در آنجا و باديه‏نشين يكسان قرار داده‏ايم جلو گيرى مى‏كنند و [نيز] هر كه بخواهد در آنجا به ستم [از حق] منحرف شود او را از عذابى دردناك مى‏چشانيم

مسجد الحرام احکامش جهت مردم مقیم مکه و بادیه نشینان یکی قرار داده شده است نه برای دیگر مردم دنیا این سوره می دانید در مدینه و در زمان قدرت محمد بوده است ولی اشاره ای بر اینکه احکام اسلام برای همه در جهان آمده است در آن نیست.

نظر من:

نویسندهء مذکور،بدون توجه به آیاتی که وجوب حج و نیز فلسفهء وجودی آن را بیان می کند،به اظهار نظر پرداخته است.به این آیات توجه فرمائید:

وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ(آیه 97 سوره آل عمران)

و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد و هر كه كفر ورزد يقينا خداوند از جهانيان بى‏نياز است.

همانطوری که از ظاهر این آیه معلوم است، تشریع حج،به خاطر خداست؛آنهم برای تمام مردم (و نه فقط اعراب) و هر کسی که با آن به مخالفت برخیزد،در ردیف کفار قرار داده شده است.

نقل قول:

سوره22(الحج)آیه 34:

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا لِيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَى مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ

و براى هر امتى مناسكى قرار داديم تا نام خدا را بر دامهاى زبان‏بسته‏اى كه روزى آنها گردانيده ياد كنند پس [بدانيد كه] خداى شما خدايى يگانه است پس به [فرمان] او گردن نهيد و فروتنان را بشارت ده

باز هم در سوره حج گفته شده است برای هر امتی مناسکی قرار دادیم پس این مناسک برای یک امت خاص است نه برای همه جهانیان نه برای ایرانیان اشاره ای هم  در مورد اینکه این مناسک برای همه جهان واجب یا حتی مستحب است نیز نیامده است خودتان هم می دانید که حج رفتن به نفع الله است یا به نفع اعراب ساکن در عربستان بله تمام پول ما ایرانیان و بقیه کشورهای مسلمان صرف عیش و نوش اعراب عربستان می شود که ما با حج رفتن پول زحمات خود و گرسنگی مردمان میهنمان را تقدیم مردم عربستان می کنیم و حج صنعت توریسم عربستان را قدرتمند می کند لازم به ذکر می دانم مسلمانان سنی در ایامی غیر از ایام حج به مکه جهت زیارت نمی روند و ما شیعه ها حج تمتع هم می رویم و من کسانی را می شناسم که با وام و از گلوی خانواده بریدن به حج تمتع یا واجب می روند.

نظر من:

نویسندهء فوق،باز هم در مورد معنای(امة) دچار مغلطه شده و آن را با قوم و قبیله یکی دانسته است؛در حالیکه قبلا هم عرض کردم که امت به معنای گروهی است که یک آیین بخصوصی را پذیرفته باشند،نه قومی که در یک مکان بخصوص ساکن شده باشند: مانند امت اسلام و...

این از گفته های ملاحده است که ادعا می کنند که مالی را که بیهوده  صرف حج می گردد باید صرف فقرا و بیماران کرد؛در حالیکه حج،دستور صریح اسلام است برای تمامی مردم؛ زمانی که این دستور آمد،در اقصی نقاط سرزمین های اسلامی،فقیرانی وجود داشته است،اما خداوند دستور نداده است که به جای حج،به فقرا و بیماران پول دهید؛بلکه هر کدام از این کارها،یعنی حج و نیز کمک به مستمندان،جایگاه و اهمیت خاص خودش را داشته است...تازه اگر نویسندهء مزبور،نگران گرسنگی مردم میهن مان است،چرا هیچ اعتراضی به خرج پولهائی که در دبی و آنتالیا و استانبول و....می شود،نمی کند که برخی از هموطنان مان،علاوه بر خرج سرمایه های ملی در اینچنین جاهائی،بعضا دست به اعمالی دون شان ملت مسلمان ایران می زنند؟

در مورد حج و عمره هم اگر نویسندهء مزبور دقت می کردند،می دیدند که نص صریح قرآن در سوره بقره آیه 196 می فرماید:

وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ: و براى خدا حج و عمره را به پايان رسانيد...

ذَلِكَ لِمَن لَّمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ: اين [حج تمتع] براى كسى است كه اهل مسجد الحرام [=مكه] نباشد و از خدا بترسيد و بدانيد كه خدا سخت‏كيفر است.

همانطوری که ملاحظه می شود،اولا حج فقط مختص مردم مکه نیست و ثانیا به حج و عمره اشاره شده است.(بر خلاف اظهار نظر یکسویهء نویسندهء فوق)

نقل قول:

ای قوم به حج رفته کجائید کجائید ؛ معشوق همین جاست بیائید بیائید.

معشوق تو همسایه ی دیوار به دیوار ؛ در وادی سرگشته شما در چه هوائید.

آن ها که به سر در طلب کعبه دویدند ؛ چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند.

رفتند در آن خانه که بینند خدا را؛بسیار بجستند خدا را و ندیدند.

چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف؛ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند.

که ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ؛آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند.    (مولوی)

نظر من:

از قدیم گفته اند:دزد ناشی به کاهدان می زند:ایشان یک شعر عرفانی مولوی را حمل بر معنای ظاهری کرده و خواسته است تا ماهی مقصود خود را شکار کند؛در حالیکه همهء ما مولوی را خوب می شناسیم که چه نسبتی با اسلام دارد؛مخصوصا آن شعر معروف (از علی آموز اخلاص عمل)ایشان را که دقیقا نشانهء ارادت ایشان به مولا علی(ع) و اسلام می باشد.(فاعتبروا یا اولی الابصار...)

 نقل قول:

لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَكًا هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى

هُدًى مُّسْتَقِيمٍ .(سوره 22 (حج) آیه 67)

براى هر امتى مناسكى قرار داديم كه آنها بدان عمل مى‏كنند پس نبايد در اين امر با

تو به ستيزه برخيزند به راه پروردگارت دعوت كن زيرا تو بر راهى راست قرار دارى

باز هم تاکید بر همان معنای آیهء بالا در سوره حج و جهت رساندن اهمیت این

موضوع که برای هر امتی یک مناسکی وجود دارد پس مناسک حج جهت همان

امتی که محمد(ص) آنها را به اسلام دعوت کرد قرار داده شده است.

نظر من:

باز هم خلط معنای کلماتی مانند امت و قوم و طایفه و....و

صید کردن ماهی مقصود...

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 20:55  توسط كيوان  | 
 

نقل قول:

سوره 43(زخرف) آیه 3:

إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

ما آن را قرآنى عربى قرار داديم باشد كه بينديشيد.

در این آیه هم آمده قرآن را عربی قرار دادیم تا در آن بیندیشید وقتی تاکید بر عربی بودن قرآن است یعنی برای قومی است که زبانش عربی است و می تواند در آن به راحتی بیندیشد در قرآن هیچ جا نیامده است که قرآن را عربی قرار دادیم تا آن را ترجمه کنید می دانید که یک کتاب هر چه هم خوب ترجمه شود باز هم تمام مفاهیم متن اصلی را نمی تواند برساند.

نظر من:

همانطوری که در قسمت های قبلی عرض کردم،نویسندهء مزبور به مصداق آیهء 150 سورهء نساء « نؤمن ببعض و نکفر ببعض » فقط آیاتی را در اینجا ذکر کرده است که بتواند با استفاده از آنها،نظر خود را به کرسی بنشاند؛در حالیکه اگر به سایر آیات نیز توجه می نمود،نتیجهء دیگری حاصل میشد:

وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ(سوره 41 فصلت آیه44)

و اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم قطعا مى‏گفتند چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده كتابى غير عربى و [مخاطب آن] عرب زبان بگو اين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و كسانى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند

همانطوری که ملاحظه می شود، این آیات برای کسانی که ایمان آورده اند نازل شده؛نه فقط اعراب.

نقل قول:

سوره 12(یوسف) آیه2:

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم باشد كه بينديشيد

و در اینجا هم باز هم تاکید شده است که این تاکید نشانه بر مهم بودن موضوع و جهت بر انگیختن حس وطن دوستی و تعصب اعراب در مقابل انجیل و تورات بوده است که به زبان عربی نبوده اند پس باز هم می توان به راحتی نتیجه گرفت که این قرآن برای قوم عرب آمده است نه سایر اقوام جهان.

نظر من:

مثلا برای اقوام آمریکائی و اروپائی و ...چه کتابی نازل شده است؟

نقل قول:

سوره 20(طه)آیه 113:

وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْرًا

و اين گونه آن را [به صورت] قرآنى عربى نازل كرديم و در آن از انواع هشدارها سخن آورديم شايد آنان راه تقوا در پيش گيرند يا [اين كتاب] پندى تازه براى آنان بياورد

باز هم تاکید بر عربی بودن قرآن در این آیه آمده است.

نظر من:

خداوند در سوره انبیاء آیهء 107 می فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ

و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم

همچنین در سورهء آل عمران آیهء 85 می فرماید:

وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ

و هر كه جز اسلام دينى [ديگر] جويد هرگز از وى پذيرفته نشود و وى در آخرت از زيانكاران است .

نویسندهء مزبور به موضوعاتی مانند تعصب و حس وطن دوستی اشاره کرده است؛در حالیکه منطق اسلام بر برابری و عدالت استوار است و اینچنین تعصباتی را بر نمی تابد:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ(سوره حجرات آیه13)

اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بى‏ترديد خداوند داناى آگاه است

می بینید که تقوا را ملاک برتری به حساب می آورد؛ نه قومیت و تعصبات کور جاهلی را.

در ضمن،ایشان ادعا کرده اند که نمی توان مفاهیم  یک متن عربی مثل قرآن را به طور کامل به فارسی ترجمه کرد:می خواهم از ایشان سوال کنم آیا مطالب کتاب اوستا را می توان بدون کم و کاست به فارسی امروزی ترجمه کرد؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 16:26  توسط كيوان  | 

 

اسلام برای یک قوم یا برای همهء مردم دنیا؟

نقل قول:

سوره 14(ابراهیم)آیه 4:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و اوست ارجمند حكيم.

پس می توان نتیجه گرفت پیامبر قوم ما ایرانیان باید فارس زبان باشد.

نظر من:نویسندهء این مطالب،چند مسئله را از نظر دور داشته است:

اولا این معلوم است که بالاخره هر پیغمبری در یک قبیله یا قوم و طایفهء خاصی رشد یافته و در همان قوم مبعوث شده است.اما این دلیل نمی شود که حقایقی که آن پیامبر آورده است،فقط مختص همان قوم باشد.می دانید چرا؟چون در این صورت،فقط باید فلسطینیان مسیحی شوند چون حضرت عیسی(ع)در فلسطین مبعوث شده اند.فقط باید مصریان یهودی شوند چون حضرت موسی(ع)در مصر مبعوث شده اند...و نیز مردم آمریکا و اروپا و خیلی جاهای دیگر اصلا نباید دینی را بپذیرند چون هیچ پیامبری در کشور های آن قاره ها مبعوث نشده است...

ثانیا ما قوم ایرانی نداریم و اقوام ایرانی داریم:قوم بلوچ،قوم ترکمن،قوم لر،قوم ترک،قوم کرد و...آیا نویسندهء این مطالب،می تواند نام پیامبر قوم ترک یا لر یا کرد یا...را برای ما ذکر کند؟ضمنا زرتشت مال کدامیک از این قوم ها است؟

ثالثا منظور از ایران،کدام ایران است؟ایران فعلی که 1648195 کیلومتر مربع وسعت دارد و بین کشورهای عراق و ترکیه و پاکستان و افغانستان و ... محصور است یا ایران باستان که اقلا یک چهارم سطح کرهء خاکی را در بر می گرفت؟اگر ایران فعلی را در نظر بگیریم،آنوقت سهم ملت هائی که در شکل گیری تمدن ایرانی در قرون گذشته نقش داشته اند ، نادیده گرفته می شود و اگرکل محدوده ی ایران باستان را بخواهیم در نظر بگیریم،آنوقت عملا در تمامیت ارضی و مرزی کشورهای همسایه (که توسط مراجع رسمی بین المللی به رسمیت شناخته شده اند)دخالت کرده ایم...این سوالی است که من تا به حال،جواب قانع کننده ای برای آن پیدا نکرده ام...

خلاصه اینکه اینگونه نتیجه گیری های عجولانه و جانبدارانه و متعصبانه نمی تواند درست باشد.

نقل قول:

سوره 10(یونس)آیه 47:

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ

و هر امتى را پيامبرى است پس چون پيامبرشان بيايد ميانشان به عدالت داورى شود و بر آنان ستم نرود

در این آیه هم آمده که برای هر امتی پیامبری است نه برای همه دنیا یک پیامبر پس می توان فهمید که محمد(ص) پیامبر امت ما نبوده است.

سوره 16(نحل) آیه 36:

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ

و در حقيقت در ميان هر امتى فرستاده‏اى برانگيختيم [تا بگويد] خدا را بپرستيد و از طاغوت [=فريبگر] بپرهيزيد پس از ايشان كسى است كه خدا [او را] هدايت كرده و از ايشان كسى است كه گمراهى بر او سزاوار است بنابراين در زمين بگرديد و ببينيد فرجام تكذيب‏كنندگان چگونه بوده است

این آیه هم که همان مفهوم بالا را می رساند و می توان از تکرار یک معنی در یک کتاب به این نتیجه رسید که آن معنی خیلی مهم بوده است که تکرار شده است.

نظر من:در اولین آیه،صحبت بر سر قوم بود و در این دو آیه،صحبت از امت.در آیهء قبلی،اشاره به این بود که هر پیامبری به زبان قوم خود تکلم می کند؛ولی در این آیه،اشاره شده است که برای هر امتی(و نه هر قومی)پیامبری ارسال شده است. یعنی نویسندهء مزبور،واژهء « قوم »را با واژهء« امت»،مترادف و هم معنا به حساب می آورد؛در حالیکه امت به معنای آیین بوده و  به گروهی اطلاق می گردد که دارای هدف و مقصد خاصی باشند؛ولی قوم،به جمعیتی که در یک محدودهء جغرافیائی خاص و با قرابت و خویشاوندی به همدیگر پیوند یافته اند اطلاق می گردد

 

نقل قول:

سوره 13(رعد)آیه 7:

وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلآ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ

و آنان كه كافر شده‏اند مى‏گويند چرا نشانه‏اى آشكار از طرف پروردگارش بر او نازل نشده است [اى پيامبر] تو فقط هشداردهنده‏اى و براى هر قومى هدایت کننده ای است

باز هم تکرار معنی آیات قبلی بله برای هر قومی هدایت کننده ای است.

نظر من:نویسندهء فوق،باز هم تفاوتی بین(امت) و (قوم) قائل نشده و نیز هدایت کننده را دقیقا به معنای پیامبر(یعنی کسی که از سوی خدا نازل شده است) در نظر گرفته است. البته هر پیامبری،هدایت کننده است؛اما هر هدایت کننده ای لزوما خودش پیامبر نیست،زیرا ممکن است از سوی پیامبری که در میان قومی دیگر ظاهر شده،به این ماموریت(یعنی هدایت یک قوم)فرستاده شده باشد.مثلا امامان 12 گانهء شیعه که هیچ کدام پیامبر نبوده اند،اما وظیفهء خطیر هدایت انسانها را به عهده داشته اند... و یا پیامبران اولوالامری که خودشان کتاب و شریعتی نداشته اند(نبی) و از شریعت و کتاب پیامبر اولوالعزمی که صاحب کتاب و شریعت بوده اند(رسول) پیروی می کرده اند... قبلا هم این سوال مطرح بود که پیامبر قوم ترک یا لر یا بلوچ یا....چه نام داشت و یا اصلا از نظر تاریخی وجود داشته اند یا نه؟

نقل قول:

سوره 9(توبه)آیه 120:

 

مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللّهِ وَلاَ يَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لاَ يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَطَؤُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلاَ يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلًا إِلاَّ كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ

مردم مدينه و باديه‏نشينان پيرامونشان را نرسد كه از [فرمان] پيامبر خدا سر باز زنند و جان خود را عزيزتر از جان او بدانند چرا كه هيچ تشنگى و رنج و گرسنگيى در راه خدا به آنان نمى‏رسد و در هيچ مكانى كه كافران را به خشم مى‏آورد قدم نمى‏گذارند و از دشمنى غنيمتى به دست نمى‏آورند مگر اينكه به سبب آن عمل صالحى براى آنان [در كارنامه‏شان] نوشته مى‏شود زيرا خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‏كند

ببینید دوستان خطاب قرآن به چه کسی بوده است با ایرانیان یا سایر مردم دنیا نبوده است با مردم مدینه و بادیه نشینان پیرامونش بوده است.

نظر من:اینکه در این آیهء بخصوص،روی سخن پروردگار با مردم مدینه است،چگونه نویسندهء مزبور را به این نتیجه گیری رسانده است که کل قرآن،فقط و فقط برای مردم مدینه است؟تازه،سهم مردم مکه چه می شود که پیامبر اعظم(ص)از آنجا مبعوث شده است؟
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 19:20  توسط كيوان  | 
یکی از شبهاتی که معاندین اسلام در مورد قرآن کریم مطرح می کنند

این است که آیا قرآن باید تفسیر شود یا اینکه نیازی به تفسیر و

مفسران وجود ندارد و هر انسانی خود به تنهائی می تواند با کلام

وحی اتباط پیدا کرده و معنای آن و در نتیجه منظور خالق یکتا را از آن

بفهمد.این افراد ،به آیاتی از قرآن متوسل می شوند و در نهایت،مدعی

 اثبات ادعاهای خود می شوند.ما ابتدا اظهارات ایشان را نقل قول

نموده و سپس نظر خودمان را بیان می داریم.

نقل قول:

اولین حرفی که به هر کدام از مسلمانان در مورد قرآن زده می

 شود می گویند تو نمی توانی قرآن را بفهمی قرآن احتیاج به

تفسیر دارد

حال ببینیم خود قرآن در این مورد چه گفته است

 

وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ: سوره 54(قمر) آیه17

و قطعاً قرآن را براى پندآموزى آسان كرده‌ايم؛ پس آيا پندگيرنده‌اى هست؟

(توضیح اینکه این آیه در سوره قمر،چهار بار تکرار شده است.آیات:40،32،22،17)

قَيِّمًا لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِّن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ

الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا :سوره 18(کهف) آیه 2

[کتابی] راست و درست، تا[گناهکاران را]از جانب خود به عذابی

 سخت بیم دهد و مومنانی را که کارهای شایسته می کنند نوید

 بخشد که برای آنان پاداشی نیکوست

إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ :سوره 43(زخرف)آیه 3

ما آن را قرآنى عربى قرار داديم، باشد كه بينديشيد

قُرْآنًا عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُون: سوره 39(زمر) آیه 28

قرآنى عربى، بى‌هيچ كژى؛ باشد كه آنان راه تقوا پويند

حالا بازم با همه این تاکیدات باز هم بعضی می گویند قرآن احتیاج

 به تفسیر دارد،اگر احتیاج به تفسیر دارد،چرا این همه (یا ایها

 الناس)(یا ایها المومنون)(یا ایها الذین امنوا)دارد و به جای اینها

 نیامده(یا ایها المفسرون)(یا ایها العالمون)یا (یا ایها المراجع

 التقلید)چون خطاب قرآن به همهء انسانها بوده است نه به مفسر

 ها.چرا باید در سوره قمر چهار بار تاکید شود.

 

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّـهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ :سوره 8 (انفال) آیه 22

 قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالانی هستند که نمی

اندیشند

تا اینجا فهمیدیم ما هم می توانیم قرآن را بخوانیم و بفهمیم پس

خودتان بخوانید و نتیجه بگیرید.

توضیحات ما :

نویسندهء مزبور، به مصداق آیهء شریفهء«نؤمن ببعض و نکفر

 ببعض»با در نظر گرفتن برخی آیات و صرف نظر کردن از برخی آیات

 دیگر،اقدام به نتیجه گیری نموده است.در حالیکه اگر تمام آیاتی را

 که مربوط به این موضوع می شوند در نظر می گرفت،نتیجهء

دیگری حاصل می شد.

هر چند که خطاب آیات الهی،به کلیهء انسانهاست؛لیکن برخی

 آیات،به تفاوت فاحش بین انسانهای عادی با عالمان اشاره دارد:

« ...قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو

الْأَلْبَابِ »سوره39(زمر)آیه 9

بگو: «آيا كسانى كه مى‌دانند و كسانى كه نمى‌دانند يكسانند؟»

تنها خردمندانند كه پندپذيرند.

در مورد تاویل آیات هم،اشاره به آیهء ذیل،راهگشاست:

« هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ

 مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ

الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّـهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ

 يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ »سوره 3(آل عمران)آیه7

اوست كسى كه اين كتاب [=قرآن‌] را بر تو فرو فرستاد. پاره‌اى از

آن، آيات محكم [=صريح و روشن‌] است. آنها اساس كتابند؛ و

[پاره‌اى‌] ديگر متشابهاتند [كه تأويل‌پذيرند]. اما كسانى كه در

دلهايشان انحراف است براى فتنه‌جويى و طلب تأويل آن [به دلخواه

 خود،] از متشابه آن پيروى مى‌كنند، با آنكه تأويلش را جز خدا و

 ريشه‌داران در دانش كسى نمى‌داند. [آنان كه‌] مى‌گويند: «ما

 بدان ايمان آورديم، همه [چه محكم و چه متشابه‌] از جانب

پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‌شود.

 

همانطوری که ملاحظه می فرمائید،در این آیهء شریفه،اشاره به

 تاویل برخی آیات از روی برخی دیگر نموده و نیز اشاره به این

موضوع دارد که تاویل آیات را فقط خداوند باریتعالی و نیز ریشه داران

( راسخان) در علم [و نه همهء مردم]می دانند.

هم چنین خداوند متعال در آیهء 122 سورهء توبه می فرماید:

«  وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا كَافَّةً  فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ

طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ

يَحْذَرُونَ  »سوره 9(توبه)آیه 122

شايسته نيست مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند. پس چرا از

هر فرقه‌اى از آنان، دسته‌اى كوچ نمى‌كنند تا [دسته‌اى بمانند و] در

 دين آگاهى پيدا كنند و قوم خود را -وقتى به سوى آنان بازگشتند

 بيم دهند- باشد كه آنان [از كيفر الهى ]بترسند؟

همانطوری که ملاحظه می فرمائید،اشاره به فقه (یعنی فهم

عمیق در دین) و نیز هشدار دادن دیگر مومنین توسط  آن افرادی

که این فهم عمیق را کسب کرده اند،به روشنی مورد نظر خداوند

 متعال می باشد.با توجه به اینکه قرآن به عنوان کلام الهی،یکی از

 ارکان اصلی دین ماست،موضوع فهم عمیق در خود قرآن و هشدار

 دیگران نیز جزو وظایف علما به حساب می آید.

از اینجا می توان به ضرورت وجود مفسرین و نیز مراجع دینی و لزوم

 مراجعه به آنان برای درک مسائل دینی پی برد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 19:54  توسط كيوان  | 
خداوند متعال در سوره ی احزاب،آیه ی 40 می فرماید:

« ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیما »

(محمد(ص)پدر هیچیک از مردان شما نیست؛لکن فرستاده ی خدا و خاتم پیامبران است و خداوند بر هر چیزی داناست)

برخی گروه های انحرافی و از جمله بهائیان ادعا می کنند که کلمه ی « خاتم » در این آیه به معنای تمام کننده و ختم کننده نیست و بلکه به معنای « نگین انگشتری » است و در توضیح ادعایشان می گویند:منظور خداوند از این آیه این است که اگر سلسلهء جلیله ی انبیاء عظام الهی را به یک انگشتری گرانبها تشبیه کنیم،حضرت محمد(ص)مانند نگین این انگشتری بوده و در حقیقت،سرآمد پیامبران می باشد و نه آخرین آنها.و با این استدلال،ادعا می کنند که بعد از رسول الله(ص) ممکن است که پیامبر یا پیامبران دیگری ظهور کنند.

بنده می خواهم در حد و اندازه ی سواد خودم اثبات کنم که این ادعا دارای تناقضاتی است:

آیا موضوع سرآمد بودن رسول الله(ص) فقط مختص به پیامبران قبل از ایشان می باشد و یا شامل پیامبران بعد از ایشان نیز می شود؟به عبارت دیگر،آیا رسول اکرم(ص) فقط در بین پیامبرانی که از حضرت آدم(ع) تا خودشان آمده اند،سرآمد هستند و یا اینکه در بین تمام انبیاء، از جمله پیامبران بعد از خودشان نیز،سرآمد و خاتم به حساب می آیند؟هر دو حالت را بررسی می کنیم تا ببینیم نتیجه چه می شود:

1)در حالت اول که پیامبر اسلام(ص)فقط در بین پیامبران قبل از خود،سرآمد محسوب می شود،انسانهای بعد از دوران رسول الله(ص)باید در بین پیامبران ارسال شده در دوران های خود،به دنبال سرآمد و خاتم باشند؛زیرا عقل حکم می کند که همیشه بهترین را انتخاب کنیم.

2)اما در حالت دوم که پیامبر اعظم اسلام(ص) در بین تمامی پیامبران ارسال شده،اعم از رسولان قبل از خود و بعد از خود،سرآمد و خاتم به حساب می آیند، بر طبق دلائل عقلی،باید از پیامبر خاتم،یعنی رسول اکرم اسلام(ص) پیروی کنیم و نه پیامبری که مرتبه اش از سرآمد کمتر است؛ولو اینکه جدیدا آمده باشد.

اگر حالت اول درست باشد،آنوقت با توجه به قسمت آخر آیه،یعنی:« و کان الله بکل شیء علیما »( و خداوند بر هر چیزی داناست)این سوال پیش می آید که چرا خداوند،آن پیامبر خاتم دورانهای بعد از رسول الله(ص)را به جهانیان معرفی نکرده است؟همانگونه که در کتب انبیاء الهی گذشته،بشارت ظهور پیامبر اسلام(ص) را داده است؟

نتیجه اینکه این ادعای بهائیان و سایر گروه های انحرافی،دارای هیچ منطق عقلی نیست و فقط برای مشروعیت بخشیدن به خودشان ارائه شده است.نظر شما چیست؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 11:39  توسط كيوان  | 
استاد شهيد مرتضي مطهري(ره) درباره مفهوم نفاق و منافق تعبير لطيف و دقيقي دارد. او كه خود شهيد راه بصيرت شد و جان گرامي اش مغضوب منافقين قرار گرفت، در تبيين اين دو كليد واژه مي فرمايد «نفق يعني راه، البته راه هاي مخفي و پنهاني. يادم هست وقتي ما شرح نظام (كتابي است در صرف و نحو...) مي خوانديم، در آنجا به لغتي برخورد كرديم و بعد در كتاب لغت ديدم و آن، لغت نافقاً بود. در آنجا اين جور معني كرده بود؛ موش صحرايي، سوراخ خودش را كه در صحرا مي كند، يك احتياطي مي كند براي نجات از دشمن و يك در براي سوراخ و آغل خودش باز مي گذارد كه همان در معمولي رفت و آمد است كه بايد برود و بيايد؛ ولي بعد در ته آن و در يك نقطه دوردستي كه از اين دروازه آشكار دور است، از زيرزمين به طرف بالا مي كند و مي كند تا سقف را به كف زمين نزديك كند اما آن قدر نمي كند كه سوراخ بشود بلكه يك قشر نازگي باقي مي گذارد و نه آن قدر نازك كه خود قشر خراب بشود، بلكه در اين حد كه اگر روزي خطري از در پيدا شد، او بتواند با سرش محكم بزند و اين قشر، خراب بشود. اين كه از اين در وارد مي شود، او از آن در خارج شود. عرب به اين مي گويد نافقاً؛ يعني يك راه مخفي دروني سرپوشيده... در لغت هم وقتي ما نگاه مي كنيم كه منافق را چرا منافق مي گويند مي بينيم گفته اند براي اينكه دو در براي خودش قرار داده، يك در ورودي كه از آن در به اسلام وارد مي شود و يك خروجي كه بايد فرض كنيم در پنهاني است. از يك در وارد و از در ديگر خارج مي شود... مؤمني داريم، كافري داريم و منافقي... منافق كسي است كه فكر و انديشه يك جور مي گويد، زبانش جور ديگر، درست ضد آن. احساسات و عواطفش در يك جهت است ولي تظاهرات ظاهري اش در جهت ديگر... نفاق يعني كفر در زير پرده. منافق يعني كافري كه كفر خودش را در پشت پرده مخفي نگه داشته است.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 16:58  توسط كيوان  | 
مطلبی را تحت عنوان ولايت فقيه در انديشه شهيد مطهري تقدیم می کنم

لطفا به ادامه مطلب توجه فرمائید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 22:55  توسط كيوان  | 

 

تفسیر سوره کوثر،از استاد شهید،مرتضی مطهری به حضورتان تقدیم می گردد.

لطفا به ادامهء مطلب توجه فرمائید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 18:48  توسط كيوان  | 


حجت الاسلام محسن قرائتي:


يك خاطره راجع به پاكستان دارم كه به من گفتند اين جلسه خيلي مهم است، همه

 اهل سنت هستند. همه هم وهابي درجه يك. من گرچه گفته ام، اجازه بدهيد تكرار

 كنم. در پاكستان رفتيم، آقاي قرائتي حواست را جمع كن، در اين جلسه همه استاد

 دانشگاه اند، همه صاحبان مجله و روزنامه، وهابي درجه يك. گفتم باشد. ما در ايران

 هم كه صحبت مي كنيم سني خيلي است وحشتي از سني نداريم. گفت نه، آخر

 اين جا... گفتم خيلي خوب. ديدم خيلي مي ترسد، گفتم آقا نترس. ما يك سخن

 راني كرديم و جمله جمله گفتيم، اين ها هم خيلي خوش شان آمد، چند بار هم

 براي ما كف زدند. آخر سخن راني مان يكي از اينها خيلي هيجاني شد، بلند شد

 نعره كشيد، گفت: احسنت. بعد گفت حيف كه تو شيعه هستي. من گفتم: نه

 شيعه، نه سني، قرآن. گفت: باشد. گفتم ساعت بگذار، يك دقيقه از قرآن ثابت مي

 كنم چرا شيعه هستم. به آياتي كه همه تان حفظيد. گفتند ثابت كن. گفتم باسمه

 تعالي. تا پيغمبر بود شيعه و سني نبود، رهبر همه، شخص پيغمبر بود. بعد از پيغمبر

 مسلمان ها دو گروه شدند. ما فقهمان را از اهل بيت گرفتيم، شما از چهار تا عالم

 ديگر. ابوحنفيه و احمد و مالك و شافعي. هنوز يك دقيقه نشده است. من كه فقهم

 را از اهل بيت گرفته ام، سه تا آيه قرآن دارم. قرآن راجع به اهل بيت مي گويد:

 «يطهركم تطهيراً.» (احزاب-33) احدي نگفته است يطهركم مال آنهاست. نه شيعه

 گفته است نه سني. 2- اهل بيتي كه من دينم را از او گرفته ام قرن اول بوده اند،

 چهار تا عالم شما قرن دوم متولد شدند. ما يك قرن جلوتريم، قرآن مي گويد و

 السابقون السابقون...(واقعه-10)


3- تمام اهل بيت شهيد شدند، يكي از اين آيت الله هاي شما شهيد نشد. قرآن مي

 گويد: «فضل الله المجاهدين» (نساء-95) پس من دينم را از كسي گرفته ام كه سه

 تا آيه دارد، «يطهركم تطهيراً»، والسابقون السابقون، قتلوا في سبيل الله» (آل

 عمران-169) تو دينت را از او گرفته اي يك آيه بخوان. اگر يك آيه خواندي الآن من

 سني مي شوم، در تلويزيون پاكستان هم مصاحبه مي كنم كه قرائتي شيعه آمد

 در پاكستان سني شد، سيصد-چهارصد استاد دانشگاه ماندند. آري انس با قرآن

 همه جا نجات مي دهد. (1)

1- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

(نقل از روزنامهء کیهان ۴/۶/۸۹ ص۶)


 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 17:1  توسط كيوان  | 
مطلب حاضر، اثر منتشر نشده اي از استاد شهيد آيت الله مرتضي مطهري (ره) است كه استاد، در اين مطلب به تفسير آيات اول تا يازدهم سوره غاشيه مي پردازد.

( نقل از روزنامه ی کیهان ۱۲/۲/۸۹ صفحه ی شش)

لطفا به ادامه ی مطلب توجه فرمائید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:46  توسط كيوان  |