وجوب نصب امام:
اغلب مسلمانان،ضرورت وجود حکومت را پذیرفته اند.اما در استدلال و بیان نظریهء خود،راه های مختلفی را پیموده اند.اکثر اهل سنت،وجوب نصب امام برای جامعه را با استناد به آیات قرآن و سنت پیامبر اثبات می کنند.به عنوان نمونه،به این آیه متمسک می شوند که:«ای کسانی که ایمان آورده اید،خدا و پیامبر و اولوالامر را اطاعت کنید»(27)،و استدلال می کنند که مقتضای فرمان به اطاعت اولوالامر،وجوب نصب آنهاست(28).اما شیعیان،وجوب امامت را عقلی دانسته،و حکم عقل به وجوب لطف بر خدا،در وجوب امام را بیان می کنند(29).شیعیان هم چنین به دلائل نقلی در اثبات امامت نیز می پردازند.در اینجا برای رعایت اختصار به روایتی از امام رضا(ع) اشاره می شود،که در بر گیرندهء نمونه ای از استدلال های عقلی و نقلی شیعه برای لزوم نصب امام است.فضل ابن شاذان از امام(ع) نقل می کند که او فرمود:
«اگر کسی بگوید که چرا خداوند اولی الامر برای مردم قرار داده و آنان را به پیروی از ایشان امر فرموده است،پاسخ داده می شود که این امر،علل بسیار دارد:از جمله اینکه،خداوند حدود و قوانینی برای زندگی بشر تعیین فرموده است و به مردم فرمان داده که از آن حدود و قوانین تجاوز نکنند،چرا که فساد و تباهی برای آنان به ارمغان می آورد.اما اجرای این قوانین و رعایت حدود شرعی،صورت تحقق نمی پذیرد،مگر آنکه خداوند زمامداری امین بر ایشان بگمارد،تا آنان را از تعدّی از حدود و ارتکاب محرّمات باز دارد.در غیر این صورت،چه بسا افرادی باشند که از لذت و منفعت شخصی خود،به بهای تباه شدن امور دیگران،صرف نظر نکنند.از این رو،خداوند سرپرستی برای مردم تعیین فرموده است تا ایشان را از فساد و تباهی باز دارد و احکام و قوانین اسلامی را در میان آنان اقامه کند.»
دیگر آنکه،ما هیچ گروه یا ملتی را نمی یابیم که بدون زمامدار و سرپرست زندگی کرده،ادامهء حیات داده باشند،زیرا ادارهء امور دینی و دنیوی آنان،به زمامداری مدیر نیازمند است. از حکمت باری تعالی به دور است که آفریدگان خود را بدون رهبر و زمامدار رها کند،حال آنکه خود به خوبی می داند که مردمان به ناچار باید حاکمی داشته باشند که جامعه را قوام و پایداری بخشد و مردم را در نبرد با دشمنان شان رهبری کند و اموال عمومی را میان آنها تقسیم نماید و نماز جمعه و جماعات آنان را به پا دارد و از ستم ستمگران نسبت به مظلومان جلوگیری کند.
و دیگر آنکه،چنان که خداوند برای مردم زمامداری امین،حفیظ و مورد اطمینان قرار نمی داد،به یقین آئین و دین الهی از بین می رفت،احکام و سنن خداوندی تغییر می کرد،بدعت ها در دین افزایش می یافت،بی دینان در مذهب الهی دست برده،آن را دچار نقایص و کاستی ها می کردند و شبهاتی پیرامون اسلام در میان مسلمانان رواج می دادند.چرا که می دانیم مردمان،ناقص و نیاز مندند و آراء و افکار و تمایلات آنها مختلف است.پس اگر حضرت حق،زمامداری را که از ره آورد های پیامبران پاسداری کند،تعیین نمی فرمود،مردمان فاسد و تباه می شدند،آئین و سنت و احکام خداوندی تغییر می یافت،ایمان مردم متزلزل می شد و تمامی خلق به تباهی و گمراهی می افتادند(30).
شرف الدین ضمن بیان دلائل اعراض مسلمانان از اهل بیت در اصول و فروع دین،با استناد به انگارهء منصوب بودن امام،شیوهء انتخابی بودن امام را که اهل سنت بدان تمسّک می جویند رد می کند،آنجا که می گوید:
<و سیاستمداران امت و اولیای امور،از اهل بیت در فروع و اصول دین،آن زمانی عدول کرده اند که،از آنها در خلافت عدول کردند و آن را انتخابی دانستند،با آن که نصّ صریح در خلافت امیر مومنان علی ابن ابیطالب(ع)به اثبات رسیده بود.این امر، بدان جهت بود که دیدند عرب توان آن را ندارد که خلافت در خاندانی خاص باقی بماند،از این رو،نصوص را تاویل کردند و آن را انتخابی قرار دادند،...و هر آنچه را که بر وجوب تعبّد به آن از کتاب و سنت دلالت می کرد،تاویل کردند.>(31)
وجوب عصمت امام:
عصمت از مهم ترین فضائلی است که شیعه برای امام لازم می داند.در لغت،عصمت به معنای باز داشتن و منع است،همانگونه که در آیات قرآن کریم به این معنی بیان شده است.به عنوان نمونه،در آیهء 43 سورهء هود از زبان پسر نوح در پاسخ به درخواست سوار شدن بر کشتی،هنگام نزول عذاب می فرماید:پسر نوح گفت:<به زودی به کوهی پناه می برم که مرا از آب حفظ کند>.یا در آیهء 32 سورهء یوسف،هنگام اعتراف ملکه به درخواست مراوده از یوسف به نقل از ملکه می فرماید:<من او را به خویشتن دعوت کردم و او خودداری کرد>.شیعیان،عصمت را امتناع اختیاری امام از انجام گناهان و زشتی ها می دانند که به لطف الهی شامل حال آنها شده است(32).بر اساس این لطف،امام از انجام گناه و ترک طاعت،علیرغم قدرت بر انجام آنها امتناع می کند.شیعه بر وجوب عصمت امام به دلائل عقلی،قرآنی و روائی استناد می کند.شیعیان به دلائل متعدد عقلی جهت اثبات عصمت امام تمسک جسته اند(33)،اما در اینجا به جهت رعایت اختصار تنها به یک دلیل اکتفا می شود.علامه حلّی در استدلالی بیان می کند:«امام همواره هدایتگر است و هر هدایتگری می باید هدایت شده باشد،چرا که اگر چنین نباشد نمی تواند هدایتگر باشد.چگونه فاقد چیزی می تواند دهندهء آن باشد.پس ضروری است،که امام همواره هدایت شده باشد،چرا که کسی که یک مرتبه مرتکب گناه شود از دایرهء هدایت خارج شده و نمی تواند امام باشد.پس امام نمی تواند گناهکار باشد،هرچند که این گناه کوچک باشد...»(34).همچنین دلائل قرآنی بسیاری برای اثبات عصمت امام،به وسیلهء شیعیان بیان شده است.از جملهء این دلائل،آیهء تطهیر و آیهء ولایت است.بنا بر استدلالی به آیهء ولایت،این آیه دلالت بر بطلان انتخاب امام دارد،زیرا خداوند اطاعت از خود را قرین اطاعت از پیامبر و اطاعت از امامان قرار داده است.پس وحدت سیاق و یکسانی حکم اقتضا می کند که اولوالامر به خواست خود سخن نگوید تا اطاعت آنان واجب باشد،زیرا اگر مرتکب معصیت شوند یا به آن امر کنند میان وجوب اطاعت از آنان و وجوب امر به معروف و نهی از منکر،تعارض به وجود می آید(35).از مهم ترین دلائل شیعه برای اثبات عصمت امام،از راه سنت نبوی،حدیث ثقلین است(36).این حدیث،همطرازی قرآن و امام را بیان می کند و لازمهء هماوردی این دو،عصمت امام است.
علم امام:
موضوع علم امام،قلمرویی است که سه نظریهء کلامی،سیاسی و معرفت شناسی شیعه را به هم ربط می دهد.شیعیان پیرو مکتب اصالت حس یا مکتب اصالت عقل،نیستند،آنها هم چنین به معرفت شهودی به عنوان منبع معرفت بدون اشتباه نمی نگرند.شیعیان،عقل را به عنوان منبع تصحیح کننده اشتباهات حواس پذیرفته اند.اما جایگاه عقل نزد آنها برتر از حواس در افادهء یقین نیست،و به این دلیل،امکان و نیز وقوع اشتباه در استدلال عقلانی را منتفی نمی دانند.شیعیان،ادراکات شهودی را نیز خالی از اشتباه نمی دانند.این امر،از آن جهت است که افراد به دلیل اختلاف درجه ای که در صفای دل و مراتب تجلّی و ریاضت دارند،دچار اشتباهات و لغزش هائی می شوند.از این رو شیعه،برای داشتن یک دانش معتبر و خطا ناپذیر،به دانش پیرامون متمسک می شوند.به عقیدهء آنها خداوند خود ضامن درستی این دانش است.پیامبران از طریق حدس یا بداهت به معرفتی رسیده اند،که دیگران با تامل به دست آورده اند و از طریق شهود و انتقال از ظاهر به باطن،به معرفت حسی نایل گشته اند.به این ترتیب،دانش امامان تنها به شرایع دین و احکام آن منحصر نمی شود،بلکه علاوه بر آن،شامل امور دنیوی نیز می گردد.اما این دو دسته از دانش ها از دو مسیر متفاوت به دست می آیند.راه وحی برای دانش دین،و راه الهام برای مسائل دنیوی.شیعیان در تحلیل سرشت دانش امام معتقد هستند که این دانش اکتسابی نیست،این دانش همچنین دانشی صرفا فطری نیز نیست،چرا که معارف فطری،تنها بر بدیهیات متوقف است.از این رو،دانش امام را بیشتر دانشی نظری و لدنّی می دانند که خداوند آن را به قلب بندگان برگزیدهء خود الهام می کند.
دانش پیامبران و امامان پیشین به پیامبران امامان بعدی منتقل می گردد و برای چنین میراث بری،ساز و کار های چندی وجود دارد که می توان آنها را در پنج طبقه جای داد.این دسته بندی عبارت است از:(اسم اعظم)،(صحیفه)،(مصحف فاطمه(37))،(جامعه یا جفر جامع)و(جفر ابیض و جفر احمر)(38).
شرف الدین دربارهء علم امام می گوید:
بی شک پیامبر(ص)،علی(ع) را وارث علم و حکمتی گرداند که پیامبران،اوصیای خود را وارث آن می گردانند.تا جائی که فرمود من شهر دانش هستم و علی(ع) دروازهء آن.پس کسی که خواهان دانش است از درب آن وارد شود،و فرمود من خانهء دانش هستم و علی درب آن،و فرمود علی درب دانش من،بیان کننده پس از من برای امّتم است در آنچه من به آن فرستاده شدم(39)
وجود امامت افضل:شيعيان،امامت مفضول با وجود افضل را،عقلا ناپسند می دانند و آن را با نص قرآن معارض می پندارند.به عقیدهء ایشان،در چارچوب نظریهء نصب الهی امام،جواز امامت مفضول با وجود افضل،منافی لین عقیده در الهیات است که صدور قبح از جانب خداوند جایز نیست.به این ترتیب،شیعیان میان نظریهء فعا اصح در خداشناسی و نظریهء وجوب امامت افضل در امامت،پیوند بر قرار می کنند.بر اساس نظریهء وجوب فعل اصح بر خداوند،بر خداوند لازم است که فعل واجب را ترک نکند و مبادرت به انجام کار قبیح ننماید و تمامی احکام او مبتنی بر حکمت و صواب باشد،به گونه ای که در آن،ستم و کار بیهوده ای نباشد.از آنجا که کار بیهوده و ناپسند یا از سر ناچاری صورت می گیرد یا از روی نادانی،و خداوند از هر دوی این امور مبرّا است،پس انجام کار قبیح بر خداوند محال است،که به عقیدهء شیعیان،یکی از مصادیق آن،نصب امام مفضول با وجود امام افضل است.
شیعیان،نظریهء وجوب نصب امام افضل را از طریق استدلال های قرآنی و ذوقی نیز به اثبات می رسانند.به عنوان نمونه،آنها به آیهء 35 سورهء یونس جهت اثبات این عقیده تمسک می کنند که در بخشی از آن بیان شده که:
«آیا کسی که به سوی حق هدایت می کند شایستهء پیروی است،یا کسی که خود هدایت نمی شود،مگر آنکه هدایتش کنند»
شیعیان،امام مفضول را مصداق کسانی می دانند که نیاز مند هدایت دیگرانند،در حالیکه امام افضل کسی است که به سوی حق هدایت می کند.از سوی دیگر،شیعیان بیان می دارند که ریاست مفضول با وجود افضل،مورد استنکار ذوق سلیم بشر است.شرف الدین در بیان ویژگی امام علی(ع)با استفاده از انگارهء وجوب امامت افضل می گوید:
این سنت ها به علی(ع)،درجات متعالی اعطا کرده است که بر خداوند و پیامبران او جایز نیست آن را جز به خلفا و امینان خود اعطا کنند.پس این اوصاف اگر به مطابقت بر خلافت آنها دلالت نداشته باشد،کاشف از آن بوده،به التزام و لزوم بین بالمعنی الاخص بر آن دلالت می کنند(40)
شایان توجه است که در کنار دو صفت عصمت و افضلیت برای امام،شیعیان صفات دیگری را ضروری می دانند که به اندازه دو صفت مزبور مورد توجه آنها قرار نگرفته است.
ادامه دارد.....