غیبت امام:
شیعیان معتقدند که امام دوازدهم همانند امامان پیشین،پاسدار شریعت و ناظر بر آن است.اما ارادهء خداوند بر آن تعلق گرفته است که برای مدتی از چشم مردمان به دور باشد.در واقع،نظریهء امام غائب،همان نظریهء مصلح کامل است،که بشارت دهندهء نظام کامل است.به عقیدهء شیعیان،نقش امام در زمان غیبت،پاسداری از احکام شرع و جلوگیری از انعقاد اجماع بر خلاف حقیقت در احکام و در نتیجه جلوگیری از بروز انحراف در تفکر شرعی است(41).شیعیان معتقدند که در پرتو مجاهدت های یازده امام پیشین،در زمان غیبت،منابع و مراجع کافی برای ادامهء اجرای شریعت به شکل درست وجود دارد،و آنچه امروز جامعه اسلامی در مسائل نو پیدا،تا هنگام ظهور امام دوازدهم به آن نیاز مند است از طریق استنباط و اجتهاد به دست می آید.
استدلال شیعه برای غیبت،مانند استدلال بر امامت و ویژگی های آن است،و ایمان شیعیان به آن،از ایمان به اصل امامت سرچشمه می گیرد.(42)در عقیدهء شیعی،جوهر امامت،اعتقاد به مهدویت است.شیعیان برای اعتقاد خود دربارهء مسائلی مانند غیبت . رجعت،در برابر مخالفان خود،استدلال هائی می کنند که پیشتر از سوی امامان معصوم و عترت پیامبر بیان شده است،این استدلال ها اعتبار خود را از حدیث ثقلین کسب می کنند،که متضمن وجوب تمسک به اهل بیت(ع)است.
غیبت امام دوازدهم آثار بسیاری بر زندگی شیعیان در دورهء غیبت گذاشته است.از جمله می توان به جنبش های مهدویت گرا در عرصهء عمل،و پردازش مفهوم نیابت از جانب امام اشاره کرد.
مفهوم نیابت امام،در تجربهء ماقبل حکومت به شکل جوامع خود گردان،خود را نشان داده و در تجربهء تشکیل حکومت شیعی،به دو صورت نظریهء<نیابت امت>و نظریهء<ولایت فقیه>گسترش یافته است(43)
ب)مفهوم ولایت در ساختار معرفتی اندیشهء سیاسی شیعه:
مفهوم ولایت دومین عنصر اساسی در ساختار معرفتی اندشهء سیاسی شیعه است.واژهء ولایت در لغت به معنای یاری،سلطه،سرپرستی،قدرت،حمایت و صداقت آمده است.به این ترتیب،ولایت خدا به معنای دوستی خداست.اندیشهء ولایت در شیعه به عنوان مفهومی سیاسی،دارای ویژگی های پنجگانهء زیر است:
_ ولاء برای امت است و نه برای حکومت.
_ ولاء رابطه ای است که شهروند را به امت مرتبط می سازد و بنا بر این،فرد مسلمان به امت پیوند می یابد.
_ ولاء مقید نیست و از اطاعت تمایز می یابد.
_ ولاء با انقلاب و مقاومت در برابر طغیان ناسازگار نیست.
ولاء اکراه بردار نیست.(44)
در اندیشهء سیاسی شیعه،ولایت با عقیدهء برائت،توام گشته است؛و معنای تولّی و تبرّی،عبارت از وجوب دوستی و وفاداری نسبت به اهل بیت و دوری جستن از دشمنان آنهاست.به این ترتیب،بالاترین درجهء ولایت،معرفت است بگونه ای که سخن و رفتار فرد غیر معتقد به امام زمان خود،هیچ سودی به حال او ندارد.اما علیرغم اهمیت بعد شناختی ولایت،عقیدهء وجوب ولایت امام،بخش مهمی از عقیدهء شیعه است که تعالیم نظری ساختار اندیشهء سیاسی شیعه را به حوزهء ارزش ها،باور ها،جهت گیری ها،و تکالیف سیاسی سوق می دهد و آن را تبدیل به فرهنگ و باور می کند.شرف الدین،با بیان بخشی از دلائل قرآنی و روائی در زمینهء پذیرندگان ولایت جور و ولایت عدل از قبیل آیاتی همانند این کلام الهی که:«و کسی از شما که از آنان پیروی کند از آنان است،همانا خداوند مردمان ستمگر را هدایت نمی کند»یا آیهء دیگر که می فرماید:«...و کسانی از شما که با آنان دوستی کند،از آنها هستند؛خداوند،جمعیت ستمکار را هدایت نمی کند»(45)؛یا این آیه که«...و هر کس با آنان رابطهء دوستی داشته باشد ستمگر است»(46)و آیهء« و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند،پیروزند زیرا حزب و جمعیت خدا پیروز است»(47)،می گوید در این مضامین فایده های بسیاری است که غیر قابل انکار است و تنها همین مقدار برای تذکر کافی است که بگوئیم این سخنان،روحیهء قیام به عدالت و مقاومت در برابر جور را در مردمان به وجود می آورد.(48)
وجوب موالات به دلائل عقلی و نقلی برای شیعه،ثابت است.بر اساس قاعدهء لطف،لطف از سوی خداوند در نصب امام و ایجاد منصب امامت است،و نه در اجبار مردمان به تبعیت از آنان؛زیرا بر خداوند جایز نیست بندگانش را به اطاعت اجبار کند.در واقع،باید از سه واجب سخن گفت.آنچه که بر خداوند واجب است نصب امام است و بر امام پذیرش اوامر الهی وجوب دارد،در حالی که شناخت امام و دوستی و اطاعت او واجبی است که بر عهدهء امت است.
شیعه برای اثبات ولایت به دلائل نقلی نیز تمسک می جوید.به عنوان نمونه،شرف الدین می گوید:
دلائل شرعی،شیعه را وادار به پذیرش مذهب امامان اهل بیت پیامبر کرده است...و تسلیم در برابر دلائل و براهین و تعبد به سنت خاتم پیامبران و سید رسولان شیعه را به پیروی از ائمه وا داشته است،یعنی اگر ادله به آنها اجازهء مخالفت با امامان آل محمد(ص)را می داد یا در مقام عمل با تبعیت از غیر امامان اهل بیت(ع)قصد قربت به خدای سبحان بر ایشان ممکن می گردید،به راه اکثریت می رفتند و از آنها پیروی می کردند،اما دلائل قطعی،مومن را از چنین قصدی باز می دارد و میان او و آنچه تمایل دارد مانع می شود(49).
ادامه دارد.....