اشاره:آنچه در پی می آید،بخشی از ترجمه و تفسیر المیزان،مجلد ششم است که با تلخیص بسیار تقدیم می گردد.(نقل از روزنامه اطلاعات 23 و 24 دیماه 1385 )
«یا ایّهاالرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من النّاس انّ الله لا یهدی القوم الکافرین»
«ای پیامبر،آنچه از ناحیهء پروردگار به تو نازل شده،برسان،وگرنه اصلا پیغام پروردگار را نرساندی و خدا تو را از { شرّ } مردم نگه میدارد؛زیرا خدا کافران را هدایت نمی فرماید».(مائده،67)
در آیه دو نکته به طور روشن بیان شده:یکی دستوری است که خدای تعالی به رسول الله(ص) داده،البته دستور اکیدی که پشت سرش فشار و تهدید است،به اینکه پیغام تازه ای به بشر ابلاغ کند و یکی هم وعده ای است که خدای تعالی به پیامبرش داده که او را از خطرهائی که در این ابلاغ ممکن است متوجهش شود،نگهداری کند.
کمی دقت در موقعیتی که آیه دارد،آدمی را به شگفت در می آورد؛زیرا آیات قبل و بعد آن همه متعرض حال اهل کتاب و توبیخ ایشانند به اینکه آنان به انحای مختلف از دستورات الهی تعدی کرده اند و محرمات الهی را مرتکب شده اند و این مضمون با مضمون آیهء مورد بحث هیچ ارتباط ندارد؛چه،آیهء قبلی آیهء
«و لو انّهم اقاموا التّوراة و الانجیل و ما انزل الیهم من ربّهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم»
است که روی سخن در آن با اهل کتاب است،و آیهء بعدی هم
«قل یا اهل الکتاب لستم علی شیئی حتّی تقیموا التّوراة و الانجیل و ما انزل الیکم من ربّکم…»
است که خطاب در این آیه نیز به اهل کتاب است.
از جملهء «والله یعصمک من النّاس» بر می آید حکمی که این آیه متصدی بیان آن است و رسول الله(ص) مامور تبلیغ آن شده،امر مهمی است که در تبلیغ آن،بیم خطر هست یا بر جان رسول الله(ص) و یا بر پیشرفت دینش.
اوضاع و احوال یهود و نصارای آن روز طوری نبود که از ناحیهء آنان خطری متوجه پیامبر بشود تا مجوز این باشد که حضرت دست از کار تبلیغ خود بکشد و یا برای مدتی آن را به تعویق بیندازد؛و حاجت به این بیفتد که خدا رسولش را در صورتی که پیغام تازه را به آنان برساند،وعدهء حفظ و حراست از خطر دشمنش دهد.نزول این آیه در اواخر عمر شریف آن حضرت اتفاق افتاده که تمام اهل کتاب از قدرت و عظمت مسلمانان در گوشه ای غنوده اند؛پس به طور روشن معلوم شد که آیهء مورد بحث هیچ گونه ارتباطی با اهل کتاب ندارد.
در این آیه تکلیفی کمرشکن و طاقت فرسا به اهل کتاب نشده تا در ابلاغش به آنها خطری از ناحیهء آنها متوجه
رسول الله(ص) بشود.از همهء اینها گذشته،در سالهای اول بعثت،حضرت مامور شد تکالیف بس خطرناکی را گوشزد
بشر آن روز سازد؛مثلا مامور شد کفار قریش و آن عرب متعصب را به توحید خالص و ترک بت پرستی دعوت
کند؛مشرکان عرب را که بسیار خشن تر و خونریزتر و خطرناک تر از اهل کتاب بودند،به اسلام و یکتا پرستی
بخواند؛اما خداوند این تهدید و وعده ای را که امروز به رسول الله(ص) می دهد،آن روز نداد؛پس معلوم می شود پیغام
تازه،خطرناک ترین موضوعاتی است که حضرت به تازگی مامور تبلیغ آن شده است.
علاوه بر آنچه گفته شد،آیاتی که متعرض حال اهل کتاب اند،قسمت عمدهء سورهء مائده را تشکیل می دهند؛و این
آیه هم به طور قطع در این سوره نازل شده است ؛ و یهود همچنانکه گفته شد در موقع نزول این سوره دارای قدرت و
شدتی نبود،بلکه آن حدت و سورت سابق خود را هم از دست داده بود و آن آتش رو به خاموشی می رفت؛ با این
حال چه معنای صحیحی برای این می توان تصور کرد که پیامبر در دین خدا از یهود بترسد؟چه وجهی برای ترس
حضرت از یهود می توان جست؟و چه معنائی برای اینکه خدای تعالی او را در این ترس محق بداند و به وعدهء حمایت
خود دلگرمش سازد،می توان یافت؟با آن همه مواقف خطرناک و موقعیت های وحشت زائی که سابق بر این داشت!
آیه از امر مهمّی که یا عبارت است از سر تا پای دین و یا حکمی از احکام آن کشف می کند، و آن هر چه هست،
امری است که رسول الله(ص) از رساندنش می ترسد و در دل بنا دارد آن را تا روز مناسبی تاخیر بیندازد؛ چه، اگر بیم
آن جناب و تاخیرش در میان نبود، حاجتی به این تهدید نبود که:« و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته»! در آیات اول بعثت
هم که آن جناب را به تبلیغ احکام تحریک می کند، تهدیدی دیده نمی شود،بلکه برعکس لحن آن خیلی ملایم
است؛ مثلا در سورهء علق می فرماید:« اقرا باسم ربّک الذی خلق»:(بخوان به نام پروردگارت؛همان که آفرید.) و در
سورهء حم سجده می فرماید:«فاستقیموا الیه واستغفروه و ویل للمشرکین».(]در وظایف خود[پایداری کنید و از او
آمرزش بجوئید و وای به حال مشرکان!) و امثال این آیات.
پس رسول الله(ص) خطرات محتملی در تبلیغ این حکم پیش بینی می کند، لکن این خطر،خطر جانی برای شخص آن جناب نیست؛ زیرا او از اینکه جانش را در راه رضای خدا قربان کند،دریغ نداشت.
آری، او اجلّ از این است که حتی برای کوچکترین اوامر الهی از خون خود دریغ ورزد؛ ترسیدن او از جان خود مطلبی است که سیره و مظاهر زندگی شریفش آن را تکذیب می کند،به علاوه خداوند بر طهارت دامن انبیاء از اینگونه ترسها شهادت داده و فرموده:«ما کان علی النّبیّ من حرج فیما فرض الله له...الّذین یبلّغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الّا الله و کفی بالله حسیبا»(چنین نیست که بر پیامبر در آنچه خدا واجب فرموده، حرجی باشد؛ خداوند دربارهء او سنتی را مقرّر فرموده که در بارهء همهء انبیاء مقرّر و اجرا نموده بود؛و امر پروردگار همواره حتمی بوده است؛همان انبیائی که پیامهای او را به مردمی که به سویشان مبعوث بودند،می رساندند و از او می ترسیدند و از کسی جز خدا هراس نداشتند؛ و بس است خداوند برای حفظ و پاداش دادن به آنان)(احزاب،39)و در بارهء نظایر این فریضه فرموده:« فلا تخافو هم و خافون ان کنتم مومنین»(آل عمران175)و نیز عدّه ای از بندگان خود را به این خصلت ستوده که با اینکه دشمن آنان را تهدید کرده،مع ذلک جز از خدا از احدی باک ندارند و می فرماید:«الّذین قال لهم النّاس انّ النّاس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبناالله و نعم الوکیل»(آل عمران،173).
از همه وجوه به خوبی استفاده می شود آن چیزی که به تازگی به رسول الله(ص) نازل شده و فشار و تاکید همراه دارد، به هیچ تقدیر و فرضی نمی توان آن را عبارت از اصول دین و یا مجموع آن گرفت؛ ناگزیر باید آن را به معنی بعضی از دین و حکمی از احکام آن دانست؛ و آیه را این طور معنا کرد:(این حکمی که از ناحیهء پروردگارت به تو نازل شده تبلیغ کن؛که اگر این یکی را تبلیغ نکنی،مثل این است که از تبلیغ سراپای دین کوتاهی کرده باشی).و لازمه اش این است که مقصود از (ماانزل)،آن حکم تازه و مقصود از (رسالت)،مجموع دین باشد؛زیرا اگر مراد از کلمهء(رسالته)همین رسالت مخصوصی باشد که تازه نازل شده،معنی آیه این می شود:(این رسالت تازه را تبلیغ کن که اگر آن را تبلیغ نکنی، آن را تبلیغ نکرده ای)؛ و معلوم است که این،کلامی است لغو و از ساحت خدای حکیم دور؛ پس مراد این است که:(این حکم را تبلیغ کن،وگرنه اصل دین و یا سرتاپای دین را تبلیغ نکرده ای).
(پایان قسمت اول-نقل از روزنامهءاطلاعات23و24 دیماه 85 صفحهء شش).